گلبرگ یاس گفت

اولین و تنها شعری که یاس عزیزم تو وبلاگش گذاشت، شعر مرداب از فروغ فرخزاد بود. عنوانش رو هم نوشت:

آه اگر راهی به دریائیم بود...

یاس خیلی اشعار فروغ رو دوست داشت. هر کدوم از اشعارش رو بارها و بارها خونده بود یا اینکه از من می خواست تا براش بخونم. یکیش همین شعر مرداب.

گل یاس مهربونم، تو مرداب نبودی. تو دریای وسیع و بیکران بودی...


شب سیاهی کرد و بیماری گرفت

دیده را طغیان بیداری گرفت

♡♡♡

دیده از دیدن نمی ماند ، دریغ

دیده پوشیدن نمی داند ، دریغ

♡♡♡

رفت و در من مرگزاری کهنه یافت

هستیم را انتظاری کهنه یافت

♡♡♡

آن بیابان دید و تنهائیم را

ماه و خورشید مقوائیم را

♡♡♡

چون جنینی پیر با زهدان به جنگ

می درد دیوار زهدان را به چنگ

♡♡♡

زنده اما حسرت زادن در او

مرده اما میل جان دادن در او

♡♡♡

خودپسند از درد خود نا خواستن

خفته از سودای بر پا خاستن

♡♡♡

خنده ام غمناکی بیهوده ای

ننگم از دل پاکی بیهوده ای

♡♡♡

غربت سنگینم از دل دادگیم

شور تند مرگ در هم خوابگیم

♡♡♡

نامده هرگز فرود از بام خویش

در فرازی شاهد اعدام خویش

♡♡♡

کرم خاک و خاکش اما بویناک

بادبادک هاش در افلاک پاک

♡♡♡

ناشناس نیمهء پنهانیش

شرمگین چهرهء انسانیش

♡♡♡

کوبه کو در جستجوی جفت خویش

می دود معتاد بوی جفت خویش

♡♡♡

جویدش گه گاه و ناباور از او

جفتش اما سخت تنهاتر از او

♡♡♡

هر دو در بیم و هراس از یکدگر

تلخکام و ناسپاس از یکدگر

♡♡♡

عشقشان ، سودای محکومانه ای

وصلشان ، رؤیای مشکوکانه ای

♡♡♡

آه اگر راهی به دریائیم بود

از فرو رفتن چه پروائیم بود

♡♡♡

گر به مردابی ز جریان ماند آب

از سکون خویش نقصان یابد آب

♡♡♡

جانش اقلیم تباهی ها شود

ژرفنایش گور ماهی ها شود

♡♡♡

آهوان ، ای آهوان دشتها

گاه اگر در معبر گلگشت ها

♡♡♡

جویباری یافتید آوازخوان

رو به استغنای دریاها روان

♡♡♡

جاری از ابریشم جریان خویش

خفته بر گردونهء طغیان خویش

♡♡♡

یال اسب باد در چنگال او

روح سرخ ماه در دنبال او

♡♡♡

ران سبز ساقه ها را میگشود

عطر بکر بوته ها را میربود

♡♡♡

بر فرازش ، در نگاه هر حباب

انعکاس بیدریغ آفتاب

♡♡♡

خواب آن بیخواب را یاد آورید

مرگ در مرداب را یاد آورید

♡♡♡

/ 0 نظر / 84 بازدید